تبليغاتX
Australia
1 - مقدمه

 اداره مهاجرت و شهروندي استراليا ( دياك ) متولي 

•   برنامه عمومي مهاجرت متخصصين(GSM)
•   برنامه مهاجرت از طريق گزينش كارفرما(ENS)

اطلاعات مربوط به هريك از اين گروه ها رااز طرق زير اخذ نماييد.

•   وبسايت دياك
•   كتاب راهنماي برنامه عمومي مهاجرت متخصصين –  جزوه شماره 6
•   كتاب راهنماي برنامه مهاجرت از طريق كار فرماي حامي–  جزوه شماره 5

وظيفه VETASSESS ارزشيابي تحصيلات دانشگاهي براي تصدي مشاغل برگزيده فهرست مشاغل برنامه عمومی مهاجرت متخصصين  و فهرست مشاغل برنامه مهاجرت از طريق گزينش كار فرماي حامي مي باشد. و ارزشيابي تجارب كاري در حيطه وظايف VETASSESS نيست. ارزشيابي مدارك تحصيلي منعكس كننده ديدگاه VETASSESS بر مبناي اطلاعات و داده هايي است  كه هر متقاضي تهيه و در اختيار اين مؤسسه قرار مي دهد. در بعضي موارد خاص تحقيقات بيشتري توسط افراد اين مؤسسه انجام خواهد شد.

عوامل مؤثر در فرآيند ارزشيابي عبارتند از:

•   نظام آموزشي كشور مبدا
•   مؤسسه اعطا كننده مدرك
•   ساختار ، طول و محتواي دوره آموزشي

 توجه داشته باشید که نتیجه این ارزیابی را نمیتوان به مفاهیم زیر تعمیم داد :

•   مناسب بودن شما برای یک شغل
•   کیفیت کار شما
•   تناسب تجارب شغلی شما
•    موفقیت یا شکست احتمالی شما در اخذ وضعیت اقامت

VETASSESS به شما مدرک کتبی ارزشیابی مدارک تحصیلی (دانشگاهی یا دانشکده های صنعتی و جامع الفنون )  که بطور حداقل برای اشغال یک پست مورد نیاز است را ارائه می کند.توجه داشته باشید که ارزشیابی مهارت های حرفه ای فرآیند ارزشیابی جداگانه ای دارد.

2- مدارک تحصیلات دانشگاهی

3 -  VETASSESS چه كساني را مورد ارزشيابي قرار مي دهد؟
افرادي كه تمايل به مهاجرت به استراليا از طريق تخصص را دارند قبل از تسليم تقاضا نامه خود به اداره مهاجرت و پرداخت هزينه هاي مربوط به اقامت دايم بايستي فرايند ارزشيابي مدارك تحصيلي توسط مراكر مجاز مربوطه را تكميل نمايند. براي اطلاع از اينكه تقاضانامه ارزشيابي مدارك تحصيلي خود را بايستي به كدام موسسه ارسال كنيد فهرست مشاغل تخصصي (SOL) را ببينيد. VETASSESSارزيابي طيف گسترده اي از مشاغل از جمله مديريت ,اداري و مشاغل حرفه اي و نيمه حرفه اي را به عهده دارد.

4 - مشاغل حرفه اي
ليست مشاغل حرفه اي كه توسط اين موسسه ارزشيابي مي شوند را در فهرست مشاغل برنامه عموم مهاجرت متخصصين (SOL) و یا فهرست مشاغل برنامه مهاجرت از طريق گزينش كار فرما (ENSOL) بیابید. اين وظيفه شماست كه رشته خود را انتخاب كنيد و وت اسس در اين زمينه به شما كمكي نمي كند. توجه داشته باشيد كه براي هر تقاضا نامه امكان ارزيابي شما تنها در يك رشته تحصيلي وجود دارد و اگر مي خواهيد براي چند شغل ارزشيابي شويد بايستي تقاضانامه هاي جداگانه اي تهيه نماييد و هرينه هاي كامل را براي هر تقاضا نامه بپردازيد.

5 - چگونه تقاضا کنیم؟
الف - تقاضانامه آنلاین
تقاضای خود را بصورت آنلاین به سایت http://www.skillassess.com/ ارسال کنید. این طریقه به لحاظ اینکه فرآیند ارزشیابی تقاضای شما را در اسرع وقت و به محض ارسال مدارک به VETASSESS آغاز به کار می کند خدمت رسانی سریعتری دارد.

ب – از طریق تقاضا نامه کاغذی
1 – دریافت فرم
1-1 – فرم تقاضا نامه را دانلود و پرینت کنید
1-2 – فرم را از طریق فاکس شماره  0061396542773  دریافت کنید.
1-3 – فرم را از طریق ای میل دریافت کنید
1-4 – به آدرس زیر نامه نوشته فرم ها را درخواست کنید :

VETASSESS
GPO Box 2752,
Melbourne, VIC
3001 Australia


2 – همه اطلاعات خواسته شده فرم تقاضا نامه را در کمال دقت و صحت پر کنید و تمام مدارک خواسته شده را جمع آوری کنید.
3 – فرم های تکمیل شده و مدارک ضمیمه و هزینه تقاضانامه را بوسیله پست به VETASSESS بفرستید.

6 - مدارک لازم:
6– 1 – فرم تقاضا نامه تکمیل شده و امضا شده.
6– 2 – دو (2) قطعه عکس سایز پاسپورتی امضا شده و تاریخ زده شده.
6 – 3 – ترجمه رسمی گواهی ولادت یا صفحات مشخصات شما در گذرنامه ( به شرطی که نام - عکس و تارخ تولد شما در آن درج شده باشد)
توصیه ویژه : به اسامی و تاریخها مندرج در گذرنامه در پر کردن فرمها توجه خاص داشته باشید . در ضمن خود گذرنامه را هم به دقت چک کنید که اشتباهی نداشته باشه......چون سرمن وقت تعویض گذر نامه یک همچین بلایی اومد و تاریخ تولدم را اشتباه درج کرده بودند وهمین موضوع کلی کار من رو عقب نداخت و کاری که باید یک ماه و نیمه انجام میشد سه و نیم ماه طول کشید و کلی هزینه برداشت.
6 – 4 – ترجمه رسمی شناسنامه ( با مهر خارجه و دادگستری )
6 – 5 – ترجمه رسمی مدارک تحصیلی به همراه کپی برابر اصل آنها به فارسی .

تذکر: ممکن است از متقاضیان بعضی کشورها مدارک بیشتری تقاضا شود
6 – 5 - 1 - اروپا:متقاضیان از اروپا علاوه بر نسحه های ارسالی خود ملزم می گردند الحاقیه دیپلم خود را در صورت صدور توسط مؤسسه صادر کننده مدرک ارسال نمایند . بسیاری از دانشگاه های اروپا بطور رایگان و خودکار چنین الحاقیه ای را  برای فارغ التحصیلان 2005 به بعد صادر میکنند. مزیت ارسال چنین ضمیمه ای به مؤسسه VETASSESS در این است که توصیف کاملی از رشته تحصیلی متقاضی که به ارزشیابی سریع مدارک تحصیلی کمک میکند ارائه می نماید  .
6 – 5 - 2 - نیجریه:متقاضیان از نیجریه علاوه بر نسحه های ارسالی خود موظفند از مؤسسه صادر کننده مدرک درخواست نمایند علاوه بر رونوشت های تایید شده از مدرک ، ریز کامل نمرات تایید شده را نیز در یک پاکت در بسته و مهر و موم شده مستقیما به مؤسسه VETASSESS ارسال نماید.
6 – 5 - 3 - پاکستان:متقاضیان از پاکستان علاوه بر نسحه های ارسالی خود موظفند از مؤسسه صادر کننده مدرک درخواست نمایند علاوه بر رونوشت های تایید شده از مدرک ، ریز کامل نمرات تایید شده را نیز در یک پاکت در بسته  و مهر و موم شده مستقیما به مؤسسه VETASSESS ارسال نماید.
6 – 5 - 4  - چین:
6 – 5 - 5  - فیلیپین:

6 – 6 – ترجمه رسمی ریز نمرات به همراه کپی برابر اصل آنها به فارسی .
6 – 7 – ترجمه رسمی مدارک مربوط یه تغییر نام همراه کپی برابر اصل آنها به فارسی در صورت وجود.
6 – 6 – ترجمه رسمی ریز نمرات به همراه کپی برابر اصل آنها به فارسی .
6 – 7 – ترجمه رسمی مدارک مربوط یه تغییر نام همراه کپی برابر اصل آنها به فارسی در صورت وجود.
6 – 8 –  در صورتی که هر یک از ودارک به زبانی غیر از انگلیسی صادر شده باشند بایستی ترجمه رسمی به انگلیسی از همه مدارک بالا که به مهر و تایید مترجم رسمی و سازمانهای ذیربط رسیده است ضمیمه گردد.
6 – 9 – هزینه ارزشیابی
6 – 10 – مدارک تصدیق کننده معافیت از ماليات خدمات و كالاها ( در صورت وجود )

تذکر: تمام مدارک شما بایستی کپی های برابر اصل شده و تأیید شده از نسخ اصلی باشند و امضا های رویانها بایستی اصلی باشند . تقاضا نامه های کپی شده یا فاکس شده مورد قبول نیستند. به مدارک ناقص رسیدگی نمی شود و رسیدگی تا زمان رفع نقص متوقف می گردد. مدارک ارسالی مسترد نمی شوند، بنابراین یک نسخه از کلیه مدارک ارسالی خود را نزد خود نگاه دارید. به مدارک جعلی و دستکاری شده و مخدوش رسیدگی نمی شود و هزینه های مربوطه به آنها نیز بازگردانده نمی شوند.

7 – تماس با ما
اگر مشکلی در تکمیل فرم ها و یا جمع آوری مدارک مربوطه داشتید با ما تماس بگیرید.


هزینه ارزشیابی را همرا ه مدارک برای VETASSESS ارسال کنید.


8 – معرفی وکیل
 گرچه VETASSESS بطور  معمول با خود متقاضیان ارزشیابی تماس می گیرد  اما این امکان میسر است که شخصی و یا  وکیلی را برای انجام کارهای و پیگیری موارد مربوط به تقاضای خود در نظر بگیرید.   
قوانین جاری مربوط به حریم خصوصی افراد در استرالیا مانع از بحث VETASSESS با فردی غیر از متقاضی راجع به درخواست او میگردند مگر اینکه شما بخواهید یکی از افراد فامیل , وکیل مهاجرتی و یا شخص دیگری را به عنوان جانشین خود به VETASSESS معرفی کنید . در این صورت بایستی

8 – 1 – محل مربوطه را در صفحه اول تقاضانامه ثبت نام علامت بزنید
8 – 2 – اطلاعات مربوط به تماس با نماینده خودتان را بطور کامل ارسال کنید.
8 – 3 – صفحه اخر فرم تقاضانامه را امضا کنید.
8 – 4 – بعنوان یک مدرک تکمیلی نامه ای بعنوان وکالتنامه ضمیمه مدارک خود نمایید.
 
ادامه دارد
+ نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه 12 تیر1387 و ساعت 12:40 |
این قدر دست دست کردم که اونا هم هزینه هاشونو گرون کردن:

سلام، طبق اعلام سایت اداره مهاجرت تغییراتی در هزینه لاج کردن و همچنین هزینه پرداختی جهت جایگزینی ایلتس همسر در تاریخ 1 July سال 2008 اعمال گردید.

هزینه لاجمنت از 2060 دلار به 2105 دلار افزایش پیدا کرد .

هزینه جایگزین ایلتس همسر از 2860 دلار به 2925 دلار افزایش پیدا کرد .

لینک هزینه ها : http://www.immi.gov.au/allforms/990i/professionals-outside-australia.htm

لینک تغییرات اعلام شده در تاریخ 1 July سال 2008 : http://www.immi.gov.au/legislation/amendments/index.htm#jul01_08

زود باشین که می خوان درشو تخته کنن

+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 11 تیر1387 و ساعت 13:9 |
من هنوز هستم
هستم هستم
هستم
رفتن خیلی سخته؟
یکی از دوستان که مخ زبان بود اسفند دبی امتحان داد
همه رو شش ولی listening  رو 5.5 گرفت
با خودم گفتم وای به حال من
دارم زبان می خونم
+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 25 فروردین1387 و ساعت 16:28 |
در لینک زیر آدرس تمام دانشگاه های استرالیا وجود داره :

http://www.webometrics.info/top100_continent.asp?cont=oceania
+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 20 فروردین1387 و ساعت 15:42 |
سالی نو و طرحی نو
سلام خدمت دوستان و سروران
بعضی از شما عزیزان از من یه اطلاعاتی خواستیت که من خودم اطلاعی ندارم
اگر هم چیزی می گم از این ور و آن ور جمع کردم
که در اینجا به شما کمک کند و دردسر جستجو را کم کنم
اگر هم سوالی دارید اگر بدونم جواب می دم
در غیر این صورت می گم نمی دونم
ولی سعی می کنم جواب  کامل و درست بدم

دوستتون دارم
+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 18 فروردین1387 و ساعت 16:42 |
سلام
سال جدید, سال 87, بر همه دوستان پیشاپیش مبارک
امیدوارم سالی خوب و با برکتی داشته باشید
به امید امیدهای دور و نزدیک
با امید دیدار هم در استرالی

ا
+ نوشته شده توسط احسان در دوشنبه 27 اسفند1386 و ساعت 16:45 |

Do's and Dent's

Career Abroad is the ideal guide to facts on work culture abroad. Do's and don'ts on etiquette, work ethics and conversational pleasantries, find them all here.


Australia

Greetings

While using surnames dressing people last names preceded by "Mr.", "Mrs.", or "Ms." should be used.

"Sir" is another term of respect. However, Australians tend to quickly move on to a first-name basis.

Among even relatively new acquaintances, first names are used both in personal greetings and business correspondence.

Professional titles are not prominent in Australian business culture, and are sometimes dismissed as pretentious. Announcing your title when meeting an Australian may be perceived as form pompousness.

A handshake is the preferred greeting.

Men refrain from being too physically demonstrative with women.

It is customary to shake hands at the beginning and end of a meeting.

"G'day, mate" (pronounced G’die mite) is a popular casual greeting, particularly between individuals who have already established a cordial acquaintance.

If somebody asks you “How’re you going’? It implies “How are you?”

When speaking to an Australian, keep an arm's length distance from the person. Maintaining personal space is important in this culture.

Maintain an eye contact with them during a conversation.

Touching, patting or hugging other men in public is considered socially unacceptable.

Blowing your nose in public is socially unacceptable.

Although it is customary in this culture for men to sit in the front with the taxi driver, this is not the case for women. A woman traveling alone should sit in the back left passenger seat of the car; the driver will be on the right.

Keeping Appointments

Appointments are relatively easy to schedule at all organizational levels. However it would be better if you set up an appointment at least one month in advance.

Australians are very strict about punctuality.

Business hours are 9:00 a.m. to 5:00 p.m., Monday through Friday and 9:00 a.m. to noon, Saturday.

For a business traveler, the best time to visit is from March through November, as the tourist season begins from December through February.

Avoid scheduling visits around Christmas and Easter, since many executives will be on vacation during these periods.

Dressing up

Business dressing is conservative.

Men are generally dressed in a dark suit and tie, during summer, it is appropriate not to wear a jacket.

Suits, skirts and blouses, or business dresses are standard wear for women.

Business dress, however, may be more informal in very tropical climates

Australia is in the Southern Hemisphere, and the season is opposite to the ones we experience in India. Australia is a tropical country, but weather conditions differ drastically.

Southern Australia has warm summers and mild winters, so light clothing is recommended. During winter it is advisable to wear warmer clothes and rain gear is necessary.

Eating

"Afternoon tea" is served around 4:00 p.m.

"Tea" is the Australian term for "dinner", which is served between 6:00 and 8:00 p.m.

"Supper" is the Australian term for a late-night snack.

If you are invited out, it is the person who extends the invitation who picks up the tab.

When invited for a drink, do not approach the subject of business unless your host does so.

When hosting a dinner at a restaurant, you might have to bring your own supply of alcohol, since some establishments may not have liquor licenses. It is possible that your Australian guests will likely be displeased if alcohol is not served with meals.

Beer is usually the preferred beverage.

Australian table manners and settings are similar to those in North America. It is not considered impolite if you eat with your hands

Most Australian dishes are similar to those from England and North America. Meat pies are especially popular.

You may be invited to a home, even after a relatively brief acquaintance.

Australian hospitality tends to be very informal, particularly when you are invited to a home.

You will be encouraged to serve yourself, after being told where to find the available food and drink. Hesitation will only cause your hosts to feel annoyance, if only because they genuinely want you to feel "at home."

It is customary for guests to bring beer or a bottle of wine for their hosts.

Barbecues, affectionately known as "barbies," are a very popular form of home entertaining. Guests will be required to dress casually and engage in lively socializing.

Unannounced visits are not part of Australian culture; always make it a point to make a call before you wish to meet the people.

Gift Giving

Gift – giving is generally not a part of Australian culture. However, if you are invited for dinner, it's permissible to bring a token gift of flowers, chocolates, or wine.

An illustrated book from your home region can be another welcome gift.

A preserved food product unique to your home region can also be a good choice; preserves must be canned or bottled or they will be confiscated by Australian customs.

Bear in mind that your thoughtful choice is considered more important than the actual cost of the gif

 

Melbourne

Melbourne Do's and Don'ts

Do visit a pub, especially in smaller towns, for a slice of Aussieness (you'll likely see poker machines adjacent to bars or eating areas). Even where good restaurants are expensive, you can usually get a good, cheap pub lunch or snack at a milk bar or coffee shop...

Do seek out sporting clubs (motor, rugby or soccer) that allow nonmembers to sign in. You can enjoy an inexpensive, high-quality lunch or dinner and entertainment on the weekends...

Don't be surprised if the Australian version of English leaves you mystified. Australians use slang liberally, and we saw a play in Sydney (featuring rural, working-class women) in which we understood about 40% of the dialogue...

Don't count on cuddling a koala while you're Down Under. The adorable, sleepy-looking creatures, which appear so cuddly as they cling to their eucalyptus branches, are not fond of being petted: They've been known to piddle on would-be human fondlers. Some places have ended the practice of allowing visitors to handle the animals...

Do attend an Aboriginal music and dance performance. Its a great opportunity to hear the low-pitched drone of the didgeridoo, a wind instrument made from a small hollow tree trunk...

Don't be surprised by what they wear (or don't wear) on the beaches. Lady Jane is the nude beach in Sydney...

Do try Vegemite, a yeast spread that has the same standing that peanut butter has in North American cuisine. But it's best to start with a small taste (and we mean small)...

Do visit a working sheep station. There are many outside Sydney, Canberra and Melbourne....

Tipping: Tipping traditionally has not been required in restaurants or taxis, but the practice is changing. Everyone you'll meet seems to have a different opinion on the subject, so use your own judgment.


Recommended Guidebooks and reading
Australia: A Travel Survival Kit by Tony Wheeler (Lonely Planet).
Rough Guide: Australia (Penguin).
Aboriginal Australia: A Traveler's Guide (Angus and Robertson).
Framer's Australia (Prentice Hall).
Outback Australia Handbook by Marael Johnson (Moon Publications).
Bushwalking in Australia (Lonely Planet).
Australia: The Outdoor Traveler's Guide by Gerry Ellis and Sharon Cohen (Stewart, Tabori and Chang).
Islands of Australia's Great Barrier Reef by Tony Wheeler (Lonely Planet).
Stepping Lightly on Australia: A Traveler's Guide to Ecotourism by Shirley LaPlanche (Globe Pequot).
The Fatal Shore by Robert Hughes (Knopf). A superb history of the founding of Australia.
Triumph of the Nomads: A History of Aboriginal Australia by Geoffrey Blainey (Overlook Press).
Kakadu, Looking After the Country -- The Gagudju Way by Stanley Breeden and Belinda Wright. Provides good insight into Aboriginal history and culture.
The Songlines by Bruce Chatwin (Viking-Penguin) is a semifictional journey into the world of the Aborigines and a meditation on the meaning of Dreamtime, the Aboriginal creation myth.

 

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 26 اسفند1386 و ساعت 15:30 |

هزینه های شروع زندگی در استرالیا

استراليا از سطوح عالي رفاهي و هزينه هاي مناسب زندگي بهره مند است . انتخاب شما براي مکان تحصيلي خود، خواه دريک شهر بزرگ و يا نواحي اطراف شهري و همچنين الگوي زندگي شخصي شما، سطح نهايي هزينه هاي شما را تعيين مي نمايد.

     
شرايط مختلفي براي مسکن و سکني گزيدن دانشجوياني که در استراليا تحصيل مي نمايند، وجود دارد. بسياري از دانشگاه ها و دانشکده هاي TAFE از طريق دفاتر مسکن خود به دانشجويان کمک مي نمايند. دانشجويان بايد به محض اينکه دانشگاه ثبت نام آنها را تأييد مي نمايد، توصيه هاي اين مراکز را براي يافتن مسکن مناسب بکار گيرند.

 بسياري از دانشگاهها و دانشکده ها داراي مراکز اقامتي براي دانشجويان هستند که اين مراکز امکانات خواب، آسايش و خوراک دانشجويان را فراهم مي آورند.
    
دانشجويان ميتوانند در صورت تمايل آپارتمان و يا خانه اي را اجاره نمايند که معمولا اين کار به صورت اشتراکي با چند دانشجوي ديگر انجام مي پذيرد.
    
بسياري ار دانشجويان حداقل براي چند ماه اول ترجيح ميدهند که با خانواده هاي استراليايي اقامت گزينند. به اين نحوه اقامت " اقامت در منزل " مي گويند که در آن صورت اتاق و غذاي شخص در آن در نظر گرفته شده است.

هزينه ها و امکان انتخاب هر روش در نقاط مخالف استراليا متفاوت مي باشد.بسياري از موسسات آموزشي در استراليا شخصي را به عنوان افسر مسئول براي کمک در امر انتخاب مکان زندگي در نظر مي گيرند تا بتوانند به دانشجويان در امر انتخاب مسکن و مکان زندگي در داخل و يا در نزديکي موسسه آموزشي کمک نمايد.

هزينه هاي در نظر گرفته شده زير تخميني مي باشند :

هم خانگي با خانواده هاي استراليائي همراه با خوراک روزانه

110-270 دلار استراليا در هفته

مسافر خانه و اقامت گاههاي موقت براي دانشجويان

80-135 دلار استراليا در هفته

هم اتاقي با دانشجويان ديگر

50-160 دلار استراليا در هفته

اجاره خانه و يا اتاق

70-350 دلار استراليا در هفته

خوابگاه دانشگاه

80-250 دلار استراليا در هفته

پانسيون شبانه روزي ( هزينه هاي ثبت نام منظور نگرديده اند)

8000 –11000 دلار استراليا در سال

آپارتمانهاي دانشگاه ،کالج هاي اقامتي و ساختمانهاي قابل سکونت مرتبط به موسسه آموزشي (که شامل همه امکانات زندگي و غذا نيز مي باشند ) ممکن است در اختيار  دانشجويان تمام وقت با هزينه مناسب قرار گيرد

هزینه اجاره یک خانه معمولی با توجه به محل و نوع ساختمان از 150 تا 350 دلار استرالیا در هفته متغیر است.برای مثال اجاره یک آپارتمان یک خوابه تمیز در حدود 80 متر در محله های خوب شمال سیدنی با ایر کاندیشن و گاز در حدود 270-280 دلار است.در محله های ارزانتر خانه های قدیمی ساخت تمیز دوخوابه بدون ایر کاندیشن و گاز حدود 200-240 دلار و سوئیتهای کوچک در حداقل قیمت بین 180-200 دلار در هفته هستند.(دلار استرالیا فعلاٌحدود 700 تومان است)

البته اجاره کردن خانه اینجا شرایط خاصی دارد و به این راحتی نیست و برای تازه واردین ممکن است زمان زیادی ببرد چون حداقل دو نفر معرف به علاوه حساب بانکی خوب و 100 امتیاز مدرک شناسایی (شامل گذرنامه 60 امتیاز و گواهینامه رانندگی بین المللی 50 امتیاز ) نیاز دارید.همراه داشتن ترجمه گواهی عدم سوئ پیشینه نیز به شما کمک میکند.برای سکونت در هتل هم شبی 100 دلار را کنار بگذارید چون اگر خیلی شانس بیاورید حداقل یک هفته باید دنبال خانه بگردید.در صورت نیاز به کمک در مورد اجاره کردن خانه با من مکاتبه کنید تا کلیه مدارک لازم را در اختیار شما بگذارم.

-
هزینه داشتن تلفن ماهانه 35$ است و هر تماس داخلی 15 سنت و میزان دقیقه آن مهم نیست.

-
هزینه داشتن گاز معمولا شامل 150$ ودیعه است و سه ماه یکبار قبض آنرا دریافت میکنید.

-
هزینه داشتن برق معمولا شامل 200$ ودیعه است و سه ماه یکبار قبض آنرا دریافت میکنید.

-
هزینه خرید موبایل متغیر است.از بین سرویس دهندگان موبایل به شما که تازه وارد هستید Vodafone را پیشنهاد میکنم.سیم کارت Vodafone همان سیستم GSM است و میتوانید از گوشی خودتان استفاده کنید.سیم کارت مجانی است و در فرودگاه میتوانید آنرا با 10$ شارژ تهیه کنید.هزینه شماره هایی که با 1800 شروع میشوند مجانی و سایر شماره ها دقیقه اول 80سنت و دقایق بعدی 60 سنت است.شارژ این موبایل در تمام فروشگاه های بزرگ موجود است.

-
هزینه خرید لوازم اولیه زندگی : (قیمتها حدودی است)

ماشین لباسشویی خوب 700 دلار استرالیا به بالا

ماشین لباسشویی معمولی 450 دلار استرالیا

یخچال خوب 1000 دلار استرالیا به بالا

یخچال معمولی 500 دلار استرالیا

مبلمان کامل خوب 3000 دلار استرالیا به بالا (شامل دو کاناپه و میز و میزتلویزیون و...)

مبلمان کامل معمولی 1500 دلار استرالیا "

تختخواب یکنفره و دونفره از 100 تا 1000 دلار استرالیا

تشک یکنفره و دونفره از 150 تا 1000 دلار استرالیا

جارو برقی خوب 100 دلار استرالی

+ نوشته شده توسط احسان در یکشنبه 26 اسفند1386 و ساعت 15:21 |

دوست عزيز درباره cv مختصري توضيح مي دهم شايد مفيد باشد
كلمه cv مخفف criculum vita يا هم رديف resume مي باشد
هدف نوشتن شرح مختصر و كامل از يك سابقه است
دو نوه رزومه داريم 1-كاري 2-شخصي
در رزومه كاري شما مشخصات خودتان شامل مشخصات فردي - تحصيلي - كاري - دوره هاي تخصصي - حتي موارد سرگرمي و علاقمنديهاي خوتان را بصورت مختصر طي حداكثر دو الي سه صفحه شرح مي دهيد
در رزومه كاري بخصوص آن نوع كه براي اسسمنت ارسال مي شود ابتدا كار فرما شما را معرفي مي كند و سپس نوع شغل - حقوق زمان استخدام - زمان كاري و ساير مسائل را مي گويد
سپس از طرف سوم شخص بصورت جزئ به جزئ (دقيقه به اين نكته دقتكن) كار شما را شرح مي دهد . بسياري از رزومه هايي كه برگشت مي خورد بعلت عدم توضيح كامل جزئ به جزئ است
حالت سوم شخصبه اين صورت است كه مثلا كارفرما مي گويد :
ايشان ساعت 8 صبح سر كر مي آيند و بعد از پوشيدن لباس و اعلام حاضري آماده مي شوند
موفق باشيد

+ نوشته شده توسط احسان در سه شنبه 21 اسفند1386 و ساعت 16:4 |

به نقل از سايت ايرانيان در استراليا

دوستان شايد همتون اين داستان را توي سايت خونده باشيد ولي بعضي ها كه نخوندند مطالعه كنند . كسي ميتونه توي مملك مادري اش(ايران) اينطور با تلاش و كوشش موفق بشه؟؟

به نظرم اين داشتان بسيار جالب اومد :

این روزها بسیار زیاد میشنویم و یا میبینیم که قشر تحصیلکرده ایرانی روانه کشورهای غربی از جمله استرالیا میشوند. این قشر جوان حاضرند از همه چیز خود گذشته و به سرزمین آرمانی خود برسند. اما آنچه موجب شد گوینده نیز بدین مناسبت مطلبی را تقدیم خوانندگان عزیز کند، مطالعه نوشته هایی بود که توسط تحصیلکردگان ایرانی به تارنمای ایرانیان استرالیا ارسال شده است. با مطالعه این گفتار، این مطلب در ذهنم تداعی شد که چرا و چگونه مردان یا زنان متاهل پس از ورود به کشورهای غربی از کانون خانواده فاصله میگیرند و چرا افراد پس از گریبان شدن با مشکلات و آگاهی از دام آن رهایی نمیابند. به زعم گوینده این سطور، انسان‌هایی مانند منصور که بنا بر اظهار ایشان از مصاحبه و حضور در میان ایرانیان خودداری می‌کرد، نه به این دلیل بود که خود را بی‌نیاز از جامعه احساس می‌کرد و یا برای خود، شأن کاذبی قایل بود، بلکه ایشان و صدها مثل وی احساس می‌کردند و می‌کنند که نیازشان با اطرافیان متفاوت است و بین خود و اطرافیانشان خلأ فراوانی را می‌ بینند از اینرو در ابتدا از شرح تجربیات خود پرهیز میکنند. وضعیت ورود منصور با دیگر تحصیلکردگانی که این روزها مستقیما از تهران وارد استرالیا میشوند فرق دارد اما در انتها هر دو مهاجرت کرده اند.

منصور م. در سیدنی استرالیا میباشد که به شرح مختصری از زندگی خود و خانواده اش میپردازد. او میگوید، در این یادداشت در صددم تا به اختصار، دریابیم که بستر دوری گرفتن از خانواده چگونه ممکن است شکل گیرد و موضوعات مطرح شده به شیوه‌ای روشن بیان می‌کند که زمینه‌های گرایش به دوستان و شرایط محیطی کاملا مساعد بوده است.

***



من هم مانند هزاران ایرانی دیگر در ابتدای سفر، شور و شوق مهاجرت در وجودم طنین انداز شده بود و آن اشتیاق را با همسرم در میان گذاشتم. سال ۹۷ بود. همان سال که گوگوش از ایران رفت. سالی که بگیر و ببندهای جنبش دانشجویی و کتک کاری های کوی دانشگاه زبان زد همه بود. زمانی بود که دیش های ماهواره ها را زیر چادر استتار میکردند. از ایست و بازجویی کمیته به زنان بد حجاب تا بازرسی نوارهای داخل ماشین و بگیر و ببندهای اجتماعی. توی تهران بی در و پیکر انگار همه سیاسی بودند، هر جا که میرفتی، جایی نبود که مردم از گرانی و بیکاری و سیاست نگویند و معترض نباشند. از محل کار و اطرافیان همکار تا رسد به شوفر تاکسیها، آرایشگاه سلمانی، شب نشینیهای خانوادگی، و هر جا و هر جای دیگر همه یا اقتصاد دان بودند و یا سیاستمدار. خلاصه که جو طوری بود که همه مینالیدند. خیلی با خودم فکر کردم که چگونه از این همه نگرانیها، تورم و استرسها خلاص شوم. نزدیکان و دوستان میگفتند، باید منتظر ماند و دید که وضعیت چه میشود. میگفتند، "این همه آدم توی این شهر بی در و پیکر تهرون زندگی میکنند، ما هم روش". ولی من جور دیگری فکر میکردم و میگفتم، من محکوم به این زندگی نیستم و میتوانم وضعیت و شرایطم را عوض کنم. مثل صدها نفر دیگر میگفتم، چرا تمام التهابات و دغدغه ها در کشور ما تمامی ندارد؟ یا جنگ و انقلاب است یا روزی نیست که تهدید حمله آمریکا به ایران و .... سر زبانها نباشد. اصلا نقش من در این دنیا چیست؟ انبوهی از سوالات گوناگون دور سرم بود و از همه مهمتر به آینده پسر و دخترم فکر میکردم.

افراد زیادی در ایران زندگی میکردند که دارای مقطع تحصیلی لیسانس بودند و امورات خود و خانواده را از طریق شغل مسافرکشی میگذراندند. دو گزینه را برای خودم وضع کردم. یکی این بود که دست زن و بچه هایم را بگیرم و به خارج از آن شهر استرس زا و دود آلود کوچ کرده و به یکی از شهرهای شمالی ایران بروم و آنجا سکنی گزینم و یا راه کشوری خارج از ایران را پیش روی خود گذارم.


همسرم معلم مدرسه دخترانه بود و من پس از دریافت دانشنامه لیسانس معماری، آن را قاب کرده و به گوشه دیوار اتاقم چسباندم تا همگان افتخار مرا ببینند. در شغل شریف مسافر کشی مشغول بودم. قبل از آن از سیگار و سیگاریها متنفر بودم اما رانندگی با روزی یک پاکت سیگار برایم روزمره شده بود و به آن عادت کرده بودم. توی اون شهر هر روز چیزهای عجیبی میدیدم که بعدها برایم عادی شده بود. از نور بالا یا بوق زدنهای ماشینها برای سوار کردن زنان تا سوار شدن آدمهای عجیبی که از ماشین خودم هم پیاده نمیشدند. آدم حسابیها هم که مفسر و تحلیلگر سیاست و اقتصاد روز بودند. اظهار نظرهای متفاوت مسافران و دود و ترافیک یکسان و روزمره برایم غیر قابل تحمل و آزارنده شده بود. رانندگی خیلی شغل بدی بود.

فکرهایم را با همسرم در میان گذاشتم. او میگفت که با همین وضعیت در تهران ادامه میدهیم و زندگیمان را در همان شهر بی در و پیکر تهرون میگذرانیم. او تحت هیچ شرایطی حاضر نبود که دریکی شهرهای کوچک شمالی ایران زندگی کند، چون امکانات شهری کمتر و شغل فرهنگی خود را مطرح میکرد. اما بعد سخن از آینده بچه ها و تحصیلشان در کشوری پیشرفته به میان آمد. شاید اولین جرقه های ذهنی همسرم همان بچه ها و آینده تحصیلی آنان شد. به او میگفتم که آخه تا کی می توانیم به این وضعیت ادامه دهیم؟ بعد از چند روز از من پرسید که چگونه میتوانیم به خارج از کشور سفر کنیم؟ ... و به کجا برویم؟ چقدر هزینه در بر دارد؟ و از این قبیل سئوالها...

ما کسی رو خارج نداشتیم اما یکی از همکلاسیهای سابقم بنام کامران را در دوران دبیرستان میشناختم که به کانادا رفته بود. میدانستم که مدتی را در ترکیه گذرانده بود ولی هیچگاه از جزئیات آن چیزی به من نگفته بود. از طریق خانواده اش شماره تلفنش را در کانادا گرفتم و به او زنگ زدم. خوشحال بودم که پس از سالها مرا فراموش نکرده بود و خاطراتمان را هنوز به یاد داشت. هرطوری بود از او سوال کردم که چطور از ترکیه به کانادا رفته است؟ او گفت من هیچ حرفی یا پیشنهادی در این رابطه با تو ندارم! به او اصرار زیادی کردم و بالاخره به زبان آمد که راه پناهندگی را برگزیده است و در انتها گفت دیگر از من چیزی نپرس و هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد. دوست داری با تصمیم شخصی خودت برو به ترکیه و میفهمی که چه کنی اما من به تو هرگز این پیشنهاد را نمیکنم. دلشوره عجیبی به دلم انداخت و آنروز روی حرفهای کامران کلی فکر کردم.

موضوع ترکیه را با همسرم در میان گذاشتم و بعد از صحبتهای زیاد تصمیم گرفتیم که تا آخر خط با هم باشیم. پس از آنکه خبر به گوش پدر و مادرمان رسید با مخالفت آنان مواجه شدیم. متقاعد کردن و تجزیه و تحلیل ایده من برای آنان غیر قابل پذیرش بود اما سرانجام ما کار خود را کردیم و تمامی اسباب و اثاثیه را بفروش رساندیم. با پیکان ابوطیاره که مشتریان زیادی هم برای مسافرکشی داشت خداحافظی کردم و زیر قیمت روز آن را روی هوا فروختم.

آن زمان درست در خرداد ماه سال ۹۷ بود و زمانی که حامد و نسیم، کارنامه امتحانات ثلث سوم خود را گرفته بودند. دو هفته آخر را منزل پدر زنم گذراندیم چون تمامی لوازم را حراج کرده بودیم. بلیطهای اتوبوس ترکیه را تهیه کردم و با خانواده رهسپار آنکارا شدیم. به مرز بازرگان که رسیدیم، دلایل خروجمان را جویا شدند و من با ترس و نگرانی، تعطیلات تابستانی خانواده ام را دلیل سفرم عنوان کردم. مشکل خاصی بوجود نیامد و به سلامت به آنکارا رسیدیم. پس از خستگی چند روزه وارد مسافر خانه ای شدیم. از صاحب مسافرخانه به زبان بی زبانی سراغ ایرانیان را گرفتم و توانستم آدرس مغازه ای را بگیرم و پس از پرس و جو و ساعتها گشت و گذار در شهر همزبانی پیدا کردم و آنچه در سر داشتم با او در میان گذاشتم. به من گفتند که باید یک مشت دروغ را به سازمان ملل تحویل دهم تا جواز ورود به یک کشور غربی را بگیرم. یا موفق میشوی و یا بر میگردی به همان جای اولی که آمدی! او مرا به جاهای دیگری معرفی کرد ...

در ابتدا گفتم چرا دروغ؟ من حاضر نیستم با شرایط موجود در ایران به زندگیم ادامه دهم، دلیلی از این واضح تر؟... اما میگفتند، برای آنان هیچ ارزشی ندارد و تو باید اثبات کنی که امنیت جانی در ایران نداری. من بزرگترین دروغهای زندگیم را در ساختمان سازمان ملل ترکیه گفتم و از آنکه شاهد کسانی بودم که زندگی مشقت باری در ترکیه داشتند، متاسف بودم و گاهی ترس و توهمات عجیبی وجودم را فرا میگرفت. در آن دوران زنان و مردان عجیبی را دیدیم و شبهای فقیرانه ای را سپری کردیم و من تنها به امید روزی بودم که از شرمنگی زن و بچه هایم در آیم. از نوشتن جزئیات بیشتر در دوران ترکیه خودداری میکنم و فقط خدا را شاکرم که از آن هفت خان رستم نجات یافتم و در نهایت به سلامت به مقصد رسیدم.

روزهای اول را در لیورپول سیدنی گذراندیم و با یک خانواده ایرانی که شرایطی مشابه ما داشتند و زودتر از ما به استرالیا رسیده بودند آشنا شدیم. من و همسرم مشغول کلاسهای زبان شدیم و بچه ها را به مدرسه معرفی کردیم. پس از گذشت چند ماه، به طرق مختلفی همچون خرید از فروشگاههای ایرانی، یا آشنایی همسرم با اشخاصی در آموزشگاه زبان انگلیسی با چند خانواده جدید ایرانی آشنا شدیم. دولت کمک مالی ناچیزی میکرد و حقوق مختصری را میگرفتیم که هرگز کافی نبود بنابراین مجبور بودم برای گذران زندگی کار کنم.

در اوایل ورود به کشور استرالیا، همه چیز جالب و زیبا به نظر میرسید. از آدمها، زبانشان، نوع لباس، خانه ها و طبیعت زیبایش. اما زندگی در استرالیا نیازمند کار و درآمد و دانستن زبان انگلیسی بود.

همان زمان، با چند ایرانی که در کار نقاشی ساختمان فعال بودند آشنا شدم و به زودی متوجه شدم که این دوستان، گویا سالیان سال است که مرا میشناسند. به پیشنهاد دوستان جدید، فردای همان روز با آنها در کار نقاشی مشغول شدم. طولی نکشید و بیش از یک ماه گذشت و من همچنان مشغول به کارم بودم.

در همان زمان بود که متوجه شدم پس از دو ماه از کار برای آقای نقاش از دستمزد ماهانه خبری نیست. یعنی هر بار به بهانه ای از پرداخت حقوق امتناع میکرد. در واقع با بیانی متفاوت از رکود و کسادی بازار کار یا فقدان نقدینگی دم میزد. تا اینکه یک روز از صاحب کار درخواست حقوق کردم، اما دوباره شروع به شرح زیان تجاری و .... کرد که برای من غیر قابل توجیه بود . آنان خود را از فرقه بهائیت معرفی میکردند و بارها به شرح خلاصه ای از این فرقه نوظهور میپرداختند و من هرگز علاقه ای به این گونه مباحث نداشتم. آن وضعیت برایم غیر قابل تحمل شده بود و طوری بود که میخواستم در یک شغل دیگری مشغول شوم. تاکسیرانی را پیشنهاد میدادند که هم کارش آسان است و هم برای خودت کار میکنی اما هم زمان زیادی را برای آزمون تاکسیرانی میطلبید و هم حاضر نبودم شغل مجدد ایران را تکرار کنم.

یکروز علیرغم میل باطنی، کارمان به مشاجره کشید و توانستم نیمی از حقوقم را که برای آن عرق ریخته بودم بگیرم، بنا براین از آنجا خارج شدم و به همان شغل اما در جای دیگری مشغول گردیدم. این بار فهمیدم که باید هر هفته با صاحب کار تسویه کنم که کار به مشاجره کشیده نشود.

همسرم به کلاسهای زبان انگلیسی میرفت و بچه ها سرگرم مدرسه خود بودند. بنظر میرسید که بچه ها خیلی خوشحال بودند چون کلاسها و برنامه های متفاوت تفریحی و ورزشی برای آنان مهیا بود. شبها که به خانه میرفتم، کتاب زبان انگلیسی میخواندم و سعی میکردم که از بچه های خودم اصطلاحات انگلیسی بیشتری یاد بگیرم. محیط کارم فارسی زبانان بودند و تقریبا هشت ساعت از روز را با آنان سپری میکردم، بنابراین فرصتی برای یادگیری زبان نداشتم جز آنکه شبها تمرین کنم.

پس از شروع به کار، حقوق ناچیز دولت هم قطع شد. برای داشتن اعتبار در استرالیا نیازمند بودم که مالیات بپردازم. در استرالیا شخص بدون پرداخت مالیات، هیچ اعتباری ندارد. خیلی از ایرانیها به همان جیره ناچیز دولتی غناعت کرده بودند و حتی سالها امور خود را از آن طریق میگذراندند. آنان از سستی وتنبلی به هیچ جا نرسیده بودند و جالب آنکه افکار زیرکانه خود را هم با دیگران سهم میکردند.

بعضی وقتها از این که کیستم و از کجا آمدم و به کجا میروم و آمدنم بهر چه بود ... ساعتها ذهن خودم را مشغول میکردم. گاهی اوقات دلم میگرفت و برای رهایی از غبار توهمات با همنشینی دوستان سر از کلاب های شبانه درآوردم. تعریفی که دوستان عزیزم از کلاب داشتند این بود: زدن دو لیوان آبجو، یاوه سرایی و جک و خنده و گذشت سریع زمان که برای سلامت روان و تحمل غربت استرالیا مفید است. بعضی از آنان میگفتند، کلاب بهتر از غر زدنهای زن خانه است. در واقع کلاب جایی بود که یا وسایل قمار فراهم بود، یا شرط میبستند و یا مشروب میخوردند. از دیدن آن همه زن و مرد بیکار متعجب بودم که اینان چه میکنند اینجا؟ برایم چیز جدیدی بود و شاید راست میگفتند، چون کمتر فکر میکردم و تصور میکردم که کلاب میتواند یک مسکن روحی جدید برای من باشد.


روز بعد دوباره به اتفاق بزرگان نقاش به کلاب رفتیم و دوستان برایم آبجو باز میکردند و من هم یکی پس از دیگری بالا میرفتم! دیری نپائید که با بازیهای جک پات و رولت و پوکر آشنا شدم. یک شب مشغول بازی بودم که شخصی از ته سالن فریاد شوق بر آورد و ما متوجه شدیم که شش هزار دلار برنده شده است! دوستان شروع به تشریح چگونگی قمار و برد و باخت شانسی کردند. خیلی از ایرانیها قمار میزدند و بعبارتی به آن عادت کرده بودند و چه بسا که دستمزد هفتگی خود را در ماشینهای کلاب میریختند و به امید برد چند هزار دلار روانه کلابها بودند. میخواستند یکشبه پولدار شوند و تمام بازیهای کلاب به امید بردن بازیهای شانسی و به دست آوردن پول قلمبه بود. این کار را همه روزه تکرار میکردند چون در صدد برگرداندن پولهای از دست داده خود بودند و این عمل روزمره برای آنان به یک معضل روحی به نام اعتیاد تبدیل گشته بود. میگفتند، "اگر فقط یکبار پول قلمبه ببرم دیگر دست از قمار و رفتن به کلاب برمیدارم".

حرفهای دوستان رویم بی تاثیر نبود، و بی میل نبودم که شانسم را امتحان کنم، شاید با یک یا دو بار میتوانستم چند برابر آن را ظرف چند دقیقه بدست آورم. طولی نکشید که ۸۰ دلار بی زبان، یعنی حقوق یک روز کاریم را از دست دادم و چیزی دریافت نکردم. وقتی از کلاب بیرون آمدم، احساس بدی داشتم و خودم را سرزنش میکردم اما دوستان همواره دلداریم میدادند که فردا باخت خود را جبران میکنم. همسرم که از دیر رفتن من حسابی شاکی بود، مدام پند و اندرز میداد و سرزنشم می کرد اما با باخت در کلاب حوصله شنیدن این چیزها را نداشتم. اعتراضهای همسرم مرا عصبانی میکرد چون آنها را بخودم شخصی و بسیار جدی میگرفتم و میخواستم راحت باشم.

روز بعد دوباره به کلاب رفتیم و پس از بالا رفتن دو بطری آبجو کارلتون، ۴۰